خاطرات خودمه هر چي دوس دارم مي نويسم
نوشته هاي من
« سعى کن اهميت در نگاه تو باشد ، نه چيزى که به آن مى نگرى . » ( آندره ژيد ) سلام کاش همیشه بالای یه چرخو فلک می نشستم و از اون بالا یه مردم نگاه می کردم سلام سلام سلام سلام سلام100 تا سلام سيلام
« عمر مانند سوختن شمعى به پايان مى رسد و ما همچنان منتظر کسى هستيم که درکمان کند . » ( جيم موريسون )
« ماهى از عرض رودخانه به دريا نمى رسد . » ( پرويز شاپور )
مى خواهم نسيم تمام فرهنگ ها در خانه ام بوزد ، اما نمى گذارم توفانشان خانه ام را ويران کند . » ( مهاتما گاندى )
« قبل از آنکه راجع به راه رفتن کسى قضاوت کنيد چند قدم با کفش هاى او برداريد . » ( پائولو کوئليو )
چرا اصلا باید سلام کنم
سلام بی سلام
خوبین اصلا به من چه خوبین
یا نه اه از این کلمات بدم می اد چرا وقتی همه می دونن حالت خوب نیست می پرسن خوبی؟؟؟!!!!! ![]()
جالب اینه که وقتی می گی نه هم گوش نمی دن ![]()
خیلی جدی می گن خدا رو شکر خنده داره نه؟؟
این مردم کی می خوان ادم شن
من که دیگه خسته شدم کاش یکی بود به همشون می گفت خفه شین
چرا انقد حرف می زنین چرا انقد می خندین چرا چرا؟؟ ![]()
می دونی چیه کم کم دارم به تنهایی هم عادت می کنم
کم کم دارم به مردمی که وقتی می بینمم سراشونو تکون می دنم عادت می کنم
به اشناهایی که من اصلا نمی شناسمشون
به اونایی که وقتی ادمو می بینن به زور می خوان یه جوری حالیت کنن که اشناتن
....
اون جوری همه ی مشکلات ادما به نظر کوچیک می اد
اون جوی دیگه غم های دنیا قد یه دنیا نیست
اندازه یه نقطس همون طوری که ادما قد یه نقطن کاش می شد![]()
کاش....
می دونین یکم داره نظرم بعد رفتن به مشهد عوض می شه
شاید خیلی چیزای قشنگ تو این دنیا باشه که من هنوز ندیدم
شاید همین نفس کشیدن یه دلیل برا زنده بودن باشه ![]()
وااااااای چرا من نفسای هر کی رو میشمارم می میره
دیگه نفس کسی رو نمی شمرم
می دونین چیه خیلی دلم واسه خدا می سوزه بی چاره خیلی تنهاس منی که حتی یک هزارم عمره اونم نمی کنمو چند نفری رو دارم که دوسم داشته باشن اون وقت احساس تنهایی می کنم
ولی خدا رو بگو که این همه سال تنها بوده بعدشم که اومده چند تا موجود افریده که از تنهایی در بیاد اون موجودام دوسش ندارنو هی ازارش میدن
بده تنهایی یه طرف ازار دیگران یه طرف سخته خیلی ........
![]()
انقدبرام اتفاقات بد افتاده که تنها چیزی که می تونم بگم اینه
واسم دعا کنین
.خوبين ؟ من كه بهترم
. يعني يه چند وقتي بود حال نداشتم
.ولي الان بهترم .بهتر از اينام مي شم
. اه اه امروز بازي اس اس و ديدين خيلي مزخرف بود
تا حالا بازي به اين مزخرفي نديده بودم اه اه. بي خيال .خوب چي بگم ؟
راستي يه خبر كه اگه بگم باورتون نمي شه
. يكتا مي گه از شرك ديگه زده شده (ولي شما باورتون نشه اين يه چي مي گه واسه خودش. خله
. دو روز ديگه اونو ببينه باز منو مي كشه
) راستي يه چيزي 5 شنبه رفتيم بازار يجا نشسته بوديم (البته جاي هميشگي نبود
. چون بازار خيييييييلي شلوغ شده ديگه جاي خودمون هميشه پره) طبقه سوم پرديس رو يه صندلي كه پشتي نداشت نشستيم .يه خانمي هم با بچه هاش گفت من بشينم پيش شما .گفتيم باشه .اونم نشسته بود. من گوشه گوشه بودم (داشتم بازي موبايلمو بازي مي كردم
)يه هو يكتا زد بهم گفت هي شرررررررررك كه بطور ناگهاني من نزديك بود بيفتم پايين
. (شانس اوردم اگه مي افتادم يكتا رو خفه مي كردم
. ) ولي خيلي صحنه ي خنده داري بود
. خودم تا نيم ساعت داشتم مي خنديدم
.راستي 5 شنبه شركم خيلي مشكوك بود. هي يكتا رو مي پاييد نمي دونم اين چرا هر جا ما ميريم يه پاتوق داره
.اين دفعه كه يكتا رضايت داد يه جا ديگه بشينيمم اون اومده بود دقيقا جلوي ما. .(به قول يكتا :من باهاش هماهنگ مي كنم كجا ها مي رم اونم مي اد همين جا ها ول مي گرده تو نمي فهمي شعورت به كاراي ما نمي رسه ![]()
) اينم اسكليه واسه خودش
. راستي بچه ها اين عكسو ببينين زيبا ترين زن ناصر الدين شاه بوده
.واقا هم زيبايي از سرو روش مي باره
خوب ديگه ما رفتيم تا بعد
اها يه چيزي. جون ماماناتون نظر خصوصي نگذارين![]()
.نظر عمومي بگذارين
.جون هر كي رو كه دوس دارينو ندارين. جون عمه هاي عزيزتون
.ديگه واقا رفتم باباي.![]()
.خوفين ؟خوشين؟ چه خبر؟ برو بچس وااااااااااااااي استقلالو داشتين امروز![]()
. چيييس ديگه چي بگيم
. فقط اس اس
. حالا بگذريم ديشب با يكتا بيرون بوديم .كلي گشتيم و حال كرديم. راستي يه چيز خنده دار
. رفته بوديم پرديس. رفتيم مثل هميشه سر جامون نشستيم (البته بعد از كلي منتظر شدن
.اخه يكي نيست به ما بگه اگه يه جا ديگه بشينين مي ميرين
)بعد شركم به وفور ديديم .ول اين اصلا كارو زندگي نداره همش وله به قول يكتا جالبيش اينه با كسي هم كار نداره
. همش يا تو ميتا كيشه يا تو نايك
.ول
. حالا بگذريم موضوع با حال. نشسته بوديم يه هو ديديم يه پسره اومد جلو با كلي خريد تو دستش گفت: ببخشيد مي شه من وسايلمو بگذارم اينجا برم داخل اين غرفه (غرفه روبروييه رو نشون داد)بعد منم گفتم باشه بفرمايين بعد اونم گذاشت رفت. يكتام نگاش كرد بعد گفت: اين چه با حاله من اگه جاش بودم هي بر مي گشتم نيگا مي كردم كه يه وقت اينا(يني ما) دست به وسايلم نزنن
. ولي اين خنگ حتي بر نگشت يه نيگا بندازه
. منم گفتم چون تو بد بيني
من بودم. اصلا وسايلمو پيشه كسي نمي گذاشتم
.بعد يكتام گفت احمق
حالا فكردم الان مي گي منم عينه اين پسره بودم
.بعد پسره دوباره با چند تا از دوستاشو خريداي اونا اومد گفت: ببخشيد شما بازم هستين ما بريم يه دور بزنيم؟
(جاااااااااااااااااااان چييييييي ميگه؟
) يكتام گفت فعلا هستيم ولي تا يه ساعت ديگه بايد بريم. اونم گفت باشه من يه 10 دقيقه ديگه بر مي گردم. بعد رفتن. من به يكتا گفتم: بيا اينا رو برداريم در ريم![]()
![]()
. اونم گفت خفه(بي ادب
) هيچي ديگه. بعد 10 ديقه برگشتن وسايلشونو گرفتن يه شكلاتم واسه ما خريدن منم گفتم مرسي و انداختم تو يكي از نايلكساشون
.اونام رفتن .وليييييييي خداييش خيلي اسكل بودن
. ادم انقد خنگ
.خوب ديگه من برم باباي
(راستي نتيچه گيري اخلاقي اين كه پسرا همشون ......
)
. 1500 تا سلام
.1000000 تا سلام
.(بسته ديگه اعداد نجومي شد
) بعد يه مدت طويل كه فكر كنم در حدوداي يه قرن شد
. (نكته انحرافي: 2 هفته
) ولي خداييش خيلي سخت بود
. امتحان دادن خيلي سخته
. به قول استادمون شما ها بايد از امتحان دادنتون لذت ببرين
(اخه كدوم خري از امتحان دادن لذت مي بره![]()
) به هر حال امروز بعد از كلي خر زني. كه فكر نكنم به جايي برسه
.امتحانام تموم شد
.اخه شانس گند من
. من از همه دوستام امتحانام دير تر تموم شد .امروز كه رفتم واسه امتحان هيچكي تو دانشگاه نبود
. بعد يه ربع تازه 4 نفر اودن. كلا 5 نفر بوديم
(خسه نباشيم. اين دانشگاه مام جكيه واسه خودش![]()
)الانم كه دارم اين نوشته رو مي نويسم. يه ساعت. نه دقيقا 1 ساعت 4 دقيقه ديگه كه ساعت بشه 11
.مي خوام برم سينما (نمييييييييي خواااااام
همه دوستام ساعت 9 رفتن. من بايد با اين خنگ
(برادر
برم سينما تا اون بتونه براي سومين بار اين فيلمرو ببينه
(جدي نگيرينش ديونس
. بچم عقده اي شده نه اين كه سينما ي شهرمون تازه باز شده
.)البته گفته باشمااااااا. قبلنم سينما داشتيم
. ولي فقط وقتايي كه جشواره بود .واسه گول زدن مسافرا باز مي شد![]()
. ولي اين سينما جديده خوبه
. از بي كاري در ميايم. ديگه پاتوق جديد پيدا كرديم
. ديگه اين كه... هوا بس ناجوان مردانه سرد است
. ميييييييي يخيم
.ديگه... چي بگم ديگه... اوووم....
بي خيال من مي رم اماده شم
. بريم بيرون .اميدوارم همتون امتحاناتونو قبول بشين![]()
. منم همين طو![]()
ر. اييييييييي خدااااااااااا![]()
. خوب ديگه باباي
.
.خوبين
؟ چه خبر
؟ عزا دارياتون قبول
. ![]()
خواهش مي كنم تعجب نكننين. من هر چقدرم بي دين و به قول بابام يهودي باشم ولي امام حسينو خيليييييييييي دوس دارم![]()
. نمي دونم چرا ولي با اين كه خيلي چيزا در مورد خودشم واسم عجيبهو يه علامت سوال گنده
تو ذهنمه ولي بازم دوسش دارم
. به قوله شيخ ديشبيه ما اگه ايرانيا اگه ماركسيسمم باشيم
باز ياد حضرت عباسو امام حسينو مي كنيم![]()
.البته گفته باشم من انقدم بي دين نيستماااااا
.فقط يكم با كل اين جهانو افرينندش مشكل دارم
. بازم به قول بابام دانشمند ناراضيم
. ولي به هر حال لعنت خدا به همه ي اونا يي كه ظلم مي كنن![]()
.مخصوصا يزيدو دارو دستش![]()
. من ديگه ميرم باباي
. راستي امتحانام داره شروع ميشه
يه مدت نيستم از دسته چرتو پرتام راحتين
.باباي![]()
![]()
![]()
. خوفين
؟ خوشين
؟ چه خبر
؟ چي كارا مي كنين
؟منم خوبم
.ميسي
. سلام دارم خدمتتون
(ديونه شودما
)خوب بگذريم. اين هفته زياد ما جراي با حال نداشتم
.البته نه اين كه بيرون نرفته باشيمو شركو نديده باشيم
.چرا رفتيم
.فكر كنين منو يكتا رفتيم بيرون بعد خواستيم بريم سر جاي هميشگيمون تو پرديس بشينيم. وااااااااااي بازار انقد شلوغ بود
كه نگو
. جا گيرمون نيومد واسه همين شروع كرديم به دور زدن
(window shaping) (البته ما 95% مواردي كه ميريم بازار اين كارو ميكنيم
). كه يه جا ديديم بستني داره
مام رفتيم بخريم سرمون گرم شه .حالا بگذريم كه تمام طعماشو تست كرديم
(واي تو دستامون كلي قاشق بود
)يكتا مي گفت نازي بيا بريم پولمونو پس بگيريم
من سير شدم
. منم گفتم اره مي گيم اقا ما پشيمون شديم پولمونو بدددددددده![]()
. بعد كه بستني ها رو گرفتيم. رفتيم يه جا وسط بازار نشستيم
. حالا تصور كنين بستني من از اين قيفي ها بود كه چند تا اسكوپ بستني رنگا رنگ روشه
. ابروم رفت عينه نيني كوچولوها
(اووووم خوب دوس داشتم![]()
) باز مال يكتا بهتر بود تو كاسه بود
. ديگه هيچي اونجايي كه نشستيمم شرك هي در رفتو امد بود
.كلي خنديديم
.يكتام هي عشقولانه
در كرد .منم مسخرش
مي كردم اونم مي گفت خاك تو سرت كنن
كه اين چيزا حاليت نيس .ولي بستنيش خيلي زياد بود مرديم تا خورديمش
. ولي كلا خوب بود
. 1 شنبه هم كلاس نرفتم![]()
. حالا فردا كلاس دارم برم ببينم چي شده
؟ چه خبر بوده
؟ ديگه من ميرم
. شمام برين درساتونو بخونين
. ديگه داره پايان ترم مي شه و.....
خدا به داد برسه
. باباي تا بعد![]()
![]()
| Design By : Night Skin |


